یک شعر کوتاه
💕
حاصل عمر من
پنجاه سال
که واژگون
برای تو می تپد
+ نوشته شده در یکشنبه یکم فروردین ۱۴۰۰ ساعت 1:35 توسط غلامرضا نصراللهی
|
💕
حاصل عمر من
پنجاه سال
که واژگون
برای تو می تپد
من و یک حشره کش در یک قاب
دوربین دست تو بود
ناگهان کودکان آمدند
خواب عکس عکس شد !
۱۵ اسفند ۹۹
شب بر پاشنه ی تاریکی می چرخید
هیچ
لحظه ها به کندی از روزنه ی شب عبور می کردند
آرامش در پوست شب نمی گنجید
یاس ها و شب بو ها دیوانه ی نسیم شبانه
عشق سرودی شد در کرانه های مشرق و
قاب آسمان در آینه ی شفق
وداع ماه و ستاره
برآمدن سحر در دست های نورانی صبح
یک ماه دیگر دمیده بود!