شعر ناتمام

  شعری ناتمام
همراه با 
لحظه های بی تابی
آرزوهای رفته بر باد
یادگار سال های دور و 
عشق های جوانی 
قلبی فشرده  در آه
ویران تر از سال های عمر
بر مدار نیستی و 
یورش بی امان روزهای جدایی

بی چراغ

شهابی در آسمان سینه 
لاله ای که می تپد 
یعنی بیکران آبها و
قویی سپید
بی چراغ  در نهایت شب

 سهره می خواند

سهره می خواند
صدایش را دوست داشتی
روزی که به جنگل رفته بودیم
بهار در صدای تو بود
صدای تو در موج موج پرنده ها جاری بود
نسیم با نغمه سرایی تو می رقصید
جنگل به پاییز رسید
صدای تو در تند باد زمستانی کم شد